به گزارش خبرنگار دنیای سیاست، بخش سوم و پایانی این گفتوگو بر دو محور «مشارکت اجتماعی» و «سیاست خارجی» متمرکز بود؛ در این بخش، رئیسجمهور با تشریح رویکرد محلهمحوری، بر ضرورت بهکارگیری همه ظرفیتهای محلی، نهادهای مردمی، مساجد، مدارس، مراکز سلامت و دستگاههای اجرایی برای شناسایی و حل مشکلات هر محله تأکید کرد و گفت دولتها بهتنهایی و بدون همراهی مردم نمیتوانند پاسخگوی همه نیازهای جامعه باشند. پزشکیان همچنین در بخش سیاست خارجی، با مرور روند مذاکرات، تحولات جنگ و روابط منطقهای، بر هماهنگی کامل دولت با رهبر معظم انقلاب و نیروهای مسلح در تصمیمهای کلان تأکید کرد و ضمن دفاع از رویکرد گفتوگو برای تأمین منافع ملی، حفظ توان دفاعی، تقویت روابط با همسایگان و پرهیز از اختلافات داخلی را از مهمترین الزامات عبور کشور از چالشهای پیشرو دانست. بخش سوم و پایانی این گفتوگو را در ادامه میخوانید:
کلانپروژه محلهمحوری موضوعی است که مطرح شده و این پرسش را ایجاد میکند که این پروژه چگونه قرار است شکل بگیرد و آیا بناست جایگزین نهادهای مدنی، سازمانهای مردمنهاد یا احزاب شود، یا اینکه در کنار آنها بهعنوان مکمل عمل کند؟
ما از منظر مدیریتی یک صورت کسر و یک مخرج کسر داریم. هر نهادی که نامش دولت، بهزیستی، کمیته امداد یا نهاد مردمنهاد باشد، فقط بخشی از این مخرج را پوشش میدهد و همه را نمیبیند. حتی در بسیاری از موارد، افراد ضعیفتر و محرومتر کمتر دیده میشوند؛ چون معمولاً کسانی که دسترسی، آشنایی و اطلاعات بیشتری دارند، خودشان را به این نهادها معرفی میکنند. در مقابل، گروهی هم هستند که چنین دسترسیای ندارند و عملاً به هیچیک از این مجموعهها نمیرسند. بنابراین، برای آنکه بتوانیم میزان پوشش را با نیاز واقعی جامعه تطبیق دهیم، باید دقیق بدانیم چه تعداد را پوشش دادهایم و چه تعداد هنوز بیپاسخ ماندهاند. مثلاً اگر ۱۰ درصد یا ۲۰ درصد از زنان سرپرست خانوار را پوشش دادهایم، تکلیف بقیه چیست؟
برای محیطی که در آن زندگی میکنیم، محدودهای مشخص تعریف میکنیم و میگوییم این منطقه یا این محله. سپس باید روشن شود هر نهادی که در آنجا فعالیت میکند، مخاطبانش چه کسانی هستند، چه سهمی از جمعیت را پوشش میدهد و چه تعداد همچنان خارج از پوشش ماندهاند. کسی که در حوزه درمان کار میکند، یا نهادی که میخواهد به زنان سرپرست خانوار، سالمندان، بیماران، اشتغال، مسائل فرهنگی، ورزشی یا هنری بپردازد، باید در همان محله مشخص کند چند نفر را دیده و چند نفر همچنان بیپاسخ ماندهاند. محله در واقع مانند یک آجر کوچک از یک ساختمان بزرگ است و باید دید آیا دسترسیها و خدمات لازم در همان محدوده شکل گرفته است یا نه. باید مشخص شود آیا در آن محله فردی که سالمند، بیمار و تنهاست، کسی را برای رسیدگی دارد یا خیر.
اینکه یک سازمان مردمنهاد تشکیل شود، بخشی از افراد را ببیند و سپس اعلام کند که ۱۰ نفر، ۱۰۰ نفر یا ۱۰ هزار نفر را پوشش داده، کافی نیست. پرسش اصلی این است که از چه جمعیتی، این ۱۰ هزار نفر انتخاب شدهاند و چه تعداد دیگر همچنان بیپاسخ ماندهاند؟ وقتی منطقه بهصورت دقیق تعریف شود، میتوان فهمید هر نهاد مردمنهاد، مجموعه آموزشی، پزشک، نهاد فرهنگی، ورزشی یا هنری چند نفر از مخاطبان خود را پوشش داده و چه کسانی را ندیده است. در چنین شرایطی، دولت باید برای افراد باقیمانده برنامهریزی و مدیریت کند. برای اینکه همه را ببینیم، ابتدا باید همه را درگیر و مشارکتدادهشده بدانیم و از آنان بخواهیم به دولت کمک کنند. دولت با این دستگاههایی که ایجاد کرده، بهتنهایی قادر به انجام این کار نیست؛ همانطور که تاکنون هم نتوانسته است. در همه دنیا هم این کار صرفاً با دولت پیش نرفته است. هر جا توانمندیهای اجتماعی و محلهای افزایش یافته، قدرت، ثبات زندگی، وحدت و انسجام اجتماعی هم بیشتر شده است. در مقابل، هر جا مردم منتظر ماندهاند که کسی از بالا بیاید و کاری انجام دهد، مشکلات بیشتر شده است.
برای آنکه بتوانیم مسائل مردم را ببینیم، ابتدا یک محله با جمعیت مشخص، مثلاً ۱۰ هزار، ۲۰ هزار یا ۳۰ هزار نفر، تعریف میکنیم. سپس خود مردم باید گرد هم بیایند، نیازهایشان را ارزیابی کنند، بخشی را که میتوانند خودشان حل کنند انجام دهند و در مواردی که توانش را ندارند، ما بهعنوان دولت به آنها کمک کنیم. در نتیجه، نباید محلهای وجود داشته باشد که مدرسه، درمانگاه، امکانات بهداشتی یا دیگر نیازهای ضروری را نداشته باشد. مردم باید وارد میدان شوند، نیازها را مطرح کنند و ما نیز برای کمک وارد عمل شویم. نهادهای مردمنهاد هم باید مشخص کنند در کدامیک از این سلولها و محلهها قصد دارند کدام مشکل را حل کنند.
در این میان، بحث مذهب نیز مطرح میشود و ممکن است این ذهنیت بهوجود آید که فقط نیروها و گروههای مذهبی امکان مشارکت دارند. آیا این سازوکار همه اقشار و گروههای اجتماعی را دربرمیگیرد یا مشارکت صرفاً به مجموعههای مذهبی محدود خواهد بود؟
ببینید، با توضیحی که دادم، فکر میکنم این موضوع روشن شده باشد. مسائل سالمندان، زنان، آموزش، جاده، درمان، اشتغال و دیگر نیازهای مردم همگی مطرح است. مسجد میتواند بخشی از این مخرج را پاسخ دهد، اما تکلیف بقیه چه میشود؟ وقتی از مسجد صحبت میکنیم، در کنار آن مدرسه، مرکز بهداشتی، شهرداری، هلالاحمر و دیگر نهادها هم قرار دارند. البته تعداد پایگاههای هلالاحمر کمتر است. ما حدود ۸۰ هزار مسجد داریم؛ یعنی تقریباً به ازای هر هزار تا هزار و ۲۰۰ نفر، یک مسجد در محله وجود دارد. همچنین حدود ۱۲۰ تا ۱۳۰ هزار مدرسه و نزدیک به ۷ هزار مرکز بهداشتی داریم؛ یعنی تقریباً به ازای هر ۱۰ تا ۱۲ هزار نفر، یک مرکز بهداشتی در کشور وجود دارد. اینها پایگاههایی هستند که میتوان از طریق آنها عملیات انجام داد. مسجد یک پایگاه عملیاتی است، مدرسه یک پایگاه عملیاتی است و مرکز سلامت نیز پایگاه عملیاتی محسوب میشود. خانههای سلامت و پایگاههایی که شهرداری، هلالاحمر، سازمانهای مردمنهاد و سایر مجموعهها دارند نیز مراکز عملیاتاند.
ما ابتدا در یک محله، جمعیتی مشخص را در نظر میگیریم. سپس در همان جمعیت، مکانهایی را که میتوان از طریق آنها به گروههای مختلف دسترسی پیدا کرد، شناسایی میکنیم. عدهای در حوزه فرهنگ فعالیت میکنند، عدهای در ورزش، اشتغال، بهداشت، سلامت و مسائل روحی و روانی؛ برخی کاسباند و برخی صنعتگر. بنابراین، محله را بهعنوان یک واحد میبینیم و با استفاده از پایگاههایی که امکان دسترسی به مخاطبان آن منطقه را فراهم میکنند، برنامه را طراحی میکنیم. همچنین میتوان میان این پایگاهها هماهنگی ایجاد کرد. از نگاه من، مسجد باید همه این ظرفیتها را در خود داشته باشد؛ اما چون نگاههای ما محدود شده و تصور کردهایم کسی که ما او را مذهبی میدانیم خودی است و دیگری غیرمذهبی و غیرخودی، نتوانستهایم همه را جذب کنیم. پیامبران و امامان نیامدند بگویند فقط مذهبیها بیایند و دیگران نیایند؛ آنها همه را میدیدند. ما خودمان خط کشیدهایم و مردم را به خودی و ناخودی تقسیم کردهایم، در حالی که ناخودی وجود ندارد. هر کسی که در آن محله زندگی میکند، متعلق به ماست و باید به او رسیدگی کنیم. ممکن است فردی در آن محله معتاد باشد، گرفتار باشد یا با کسی درگیری داشته باشد؛ باید به او رسیدگی شود. اگر این محله را بهعنوان یک سلول زنده در نظر بگیریم و آن را به حرکت درآوریم، میتوانیم مشکلات منطقه را در حوزه اشتغال، سلامت، آموزش، تدارکات و خدمات جانبی برطرف کنیم. بنابراین، موضوع فقط یک مسئله خاص نیست، بلکه همه ظرفیتهایی است که میتوان در یک منطقه ایجاد و مدیریت کرد.
مسجد یک پایگاه است، اما باورهای ما باید در عمل ثابت شود. بهجای اینکه فقط به مردم بگوییم چه باید بکنند، خودمان باید وارد میدان شویم و یاریرسان آنان باشیم. اگر کمکحال مردم باشیم، آنان ما را باور میکنند. این کمک هم باید بدون توقع و چشمداشت انجام شود. در قرآن آمده است: «انما نطعمکم لوجه الله لا نرید منکم جزاء ولا شکورا، انا نخاف من ربنا یوما عبوسا قمطریرا». یعنی این کار را انجام نمیدهیم که شما از ما تشکر کنید یا قدر ما را بدانید؛ بلکه بهخاطر حسابی که فردا باید در پیشگاه خدا پس بدهیم، آن را انجام میدهیم. خدمت بیمنت به مردم، باور یک مسلمان است. اگر کسی بتواند چنین رفتاری داشته باشد، میتواند بگوید مسلمان است؛ اما وقتی قیافه میگیرد، منت میگذارد و فقط امر و نهی میکند، رفتارش با این باورها سازگار نیست؛ هرچند هر ادعایی که بخواهد داشته باشد.
اگر بخواهیم دولت شما را از دو منظر اقتصاد و سیاست خارجی بررسی کنیم، شاید حوزه سیاست خارجی چالشبرانگیزتر باشد. دولت شما با ترور شهید اسماعیل هنیه آغاز شد و کمی بعد، موضوع فعال شدن سازوکار اسنپبک و بازگشت قطعنامههای شورای امنیت سازمان ملل نیز مطرح شد. در آن مقطع، دولت چه تلاشهایی برای جلوگیری از وقوع این دو اتفاق انجام داد؟
ببینید، در زمینه مسائل خارجی، در داخل کشور هم چالشهایی وجود داشته، وجود دارد و احتمالاً در آینده نیز ادامه خواهد داشت. طبیعی است که بخشی از این مسائل به اختلافنظرها و همکارینکردنها برمیگردد که شکل میگیرد. در رابطه با همسایگان، بسیاری از مشکلاتمان را حل کردهایم و روابط بسیار بهتر شده است. اکنون با جنگی که شکل گرفته، اسرائیل و آمریکا تلاش میکنند کشورهای خلیج فارس را علیه ما متحد کنند و ما نیز میکوشیم اجازه ندهیم این اتفاق رخ دهد. البته در داخل کشور هم چالش داریم؛ چون هنوز نگاههای متفاوتی وجود دارد و طبیعتاً آمریکا و اسرائیل از این وضعیت سوءاستفاده میکنند.
باور و اعتقاد من این است و این را نه برای شعار، بلکه از روی باور میگویم که مسلمانان با یکدیگر برادرند. پیامبر خدا همین را میفرماید و کتاب خدا نیز همین را میگوید. برادری مسلمانان به این معنا نیست که شیعه و سنی از هم جدا باشند؛ مسلمانان با هم برادرند. حضرت علی(ع) نیز در خطبه ۱۸ نهجالبلاغه به همین موضوع اشاره میکنند. مسئلهای را نزد یک قاضی میبرند و او حکمی میدهد؛ سپس همان مسئله را نزد قاضی دیگری میبرند و او رأی دیگری صادر میکند. بعد همین قاضیان نزد کسی میروند که آنان را برای قضاوت منصوب کرده و او هم رأی همه را تأیید میکند. حضرت علی(ع) میفرمایند: «الههم واحد ونبیهم واحد وکتابهم واحد»؛ خدای آنان یکی، پیامبرشان یکی و کتابشان نیز یکی است. آیا خدا به آنان دستور اختلاف داده و آنان اطاعت کردهاند، یا آنان را از اختلاف نهی کرده و آنان نافرمانی کردهاند؟ خدا یکی است، پیامبر یکی است و کتاب یکی است؛ پس برای چه با هم دعوا میکنید؟ این سخن حضرت علی(ع) است؛ همان کسی که ما میگوییم شیعه او هستیم.
چرا مسلمان با مسلمان درگیر میشود؟ حرف حساب چیست؟ مگر ممکن است درباره یک موضوع، یکی بگوید حق است و دیگری بگوید باطل، اما هر دو درست گفته باشند؟ باید بنشینند، مشکل خود را حل کنند و توبه کنند. بهجای آنکه خدا را سرزنش کنند، خودشان را ملامت کنند. ما با کشورهای مسلمان برادریم؛ پس چرا باید با آنها بجنگیم؟ من واقعاً این را نمیفهمم. نهتنها با کشورهای مسلمان درگیر میشویم، بلکه در داخل کشور خودمان نیز با یکدیگر میجنگیم و همدیگر را قبول نداریم. خب، تو از من بهتری؛ پاداشت را خدا میدهد. چرا بر من منت میگذاری؟ چرا برای من قیافه میگیری و به من امر و نهی میکنی؟ چه کسی گفته است که تو باید به من امر و نهی کنی؟ تو خوبی، الحمدلله؛ به من هم خوبی کن، اما بدون منت، همانگونه که قرآن میفرماید؛ برای خدا، نه اینکه بیایی به دیگران امر و نهی کنی که باید این کار را انجام دهید یا آن کار را نکنید. این رفتار موجب دور شدن مردم از دین و باور میشود. حضرت علی(ع) نیز در فرمان خود به مالک اشتر میفرمایند که امر و نهی کردن از …







