سیاسی

غنی‌سازی ۹۰ درصدی در دستورکار ایران؛ برای هر سناریویی آماده‌ایم

عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس بر ضرورت حفظ و تقویت توان هسته‌ای کشور تأکید کرد و خواستار بررسی گزینه غنی‌سازی ۹۰ درصدی شد.

تحولات منطقه، آینده تقابل ایران و آمریکا، سرنوشت مذاکرات و ضرورت تقویت توان دفاعی کشور این روزها بیش از هر زمان دیگری در کانون توجه قرار گرفته است.

ابراهیم رضایی، نماینده مردم دشتستان در مجلس شورای اسلامی و عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی، در گفتگویی تفصیلی با خبرنگار دنیای سیاست، دیدگاه‌های خود را درباره آخرین رخدادهای منطقه، آمادگی دفاعی ایران، آینده برنامه هسته‌ای و راهبردهای کشور در مواجهه با تهدیدها تشریح کرد.

رضایی در این گفتگو همچنین به بازنگری در دکترین هسته‌ای، نقش تنگه هرمز در معادلات امنیتی و جایگاه مجلس در تقویت بنیه دفاعی و حمایت از نیروهای مسلح اشاره کرد.

متن کامل این گفت‌وگو به شرح زیر است: سؤال اولم را با این پرسش آغاز می‌کنم که آیا اظهارات اخیر باراک اوباما درباره هزینه‌های سنگین جنگ برای آمریکا، کاهش ذخایر موشکی و افزایش قدرت ایران در تنگه هرمز را می‌توان نشانه‌ای از شکست آمریکا در جنگ دانست؟ این در حالی است که ترامپ همچنان بر پیروزی خود تأکید می‌کند. این تناقض را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

به نظر می‌رسد اوباما به بخشی از واقعیت‌های رخدادهای هفت، هشت ماه اخیر اعتراف کرده است. امروز تقریباً در دنیا، به‌جز اقلیتی محدود از اطرافیان ترامپ، کمتر کسی یافت می‌شود که آمریکا را برنده این جنگ بداند. ما در موقعیتی قرار گرفته‌ایم که با قاطعیت می‌توان گفت پیروز قطعی جنگ و تجاوز نظامی ایالات متحده به ایران، جمهوری اسلامی ایران بوده است.

ایران در جنگ رمضان پیروز بوده و هست و دلایل آن نیز روشن است. دشمن با اهداف مشخصی به کشور ما حمله کرد؛ رهبر و فرماندهان ما را ترور کرد، مردم و دانش‌آموزان ما را به شهادت رساند و به نقاط مختلف کشور آسیب وارد کرد. آن‌ها از همان روز نخست نیز هدف‌های خود را اعلام کردند؛ همان‌گونه که رهبر شهید انقلاب گفته بود، هدفشان بلعیدن نظام جمهوری اسلامی ایران بود.

ترامپ حتی در روزهای نخست اعلام کرد که نقشه ایران به همان شکل باقی نخواهد ماند. آمریکایی‌ها چیزی شبیه آنچه در ونزوئلا دنبال می‌کردند، برای ایران نیز در نظر داشتند؛ یعنی ایران به‌طور کامل در اختیار آمریکا قرار بگیرد و حتی تجزیه شود. صهیونیست‌ها هم با هدفی مشابه، به دنبال سوریه‌سازی جمهوری اسلامی ایران بودند؛ هرچند بهانه‌های دیگری مانند نابودی توان نظامی و موشکی جمهوری اسلامی ایران و همچنین از بین بردن توان هسته‌ای کشور نیز مطرح می‌کردند.

امروز دشمن به هیچ‌یک از اهدافی که اعلام کرده بود نرسیده است. آن‌ها نه توانستند نظام جمهوری اسلامی ایران را سرنگون کنند و نه موفق شدند ایران را تجزیه کنند؛ بلکه برعکس، کشور ما مقتدرتر و قوی‌تر شده است. آمریکا در جنگ اخیر به اهداف اعلام‌شده خود، از جمله سرنگونی نظام، تجزیه ایران و نابودی توان نظامی، موشکی و هسته‌ای کشور دست نیافت.

توان نظامی و موشکی ایران نه‌تنها حفظ شد، بلکه نسبت به پیش از جنگ تقویت گردید. دشمن نه‌تنها نتوانست توان نظامی و موشکی ما را از بین ببرد، بلکه اکنون خود نیز اذعان می‌کند که ایران توانسته قدرت نظامی‌اش را بازیابی کند. ضرباتی که در جریان جنگ به دشمن وارد شد نشان می‌دهد قدرت نظامی جمهوری اسلامی ایران، بی‌تردید بیشتر، بهتر، باکیفیت‌تر و مؤثرتر از وضعیت نهم اسفند است.

وضعیت توان هسته‌ای ایران نیز از همین منطق پیروی می‌کند. شاید امروز در چارچوب اصطلاحی، در سیاست ابهام هسته‌ای قرار گرفته باشیم، اما واقعیت این است که دشمن نتوانسته توان هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران را نابود کند. اگر چنین توفیقی داشت، ترامپ هر شب این ادعاها را تکرار نمی‌کرد که ایران نباید به بمب دست پیدا کند و اساساً وارد مذاکره نشود.

اگر این موضوع را در کنار توسعه قدرت جمهوری اسلامی ایران و مؤلفه‌های قدرت کشور در جریان جنگ قرار دهیم، ابعاد بیشتری از واقعیت روشن می‌شود. یکی از نمونه‌های آن، اعمال حاکمیت کامل و قاطع جمهوری اسلامی ایران بر تنگه هرمز است. چند روز پیش تعداد کشتی‌های عبوری از تنگه هرمز به صفر رسید و این یک واقعیت است.

ممکن است در فضای مجازی به‌گونه‌ای القا شود که سنتکام یا ترامپ مدیریت تنگه هرمز را در اختیار دارند، اما در عمل، در دریا و در تنگه هرمز، این جمهوری اسلامی ایران و نیروهای مسلح ما هستند که اراده خود را بر دیگران تحمیل می‌کنند؛ و این هم واقعیتی انکارناپذیر است.

در کنار این موارد، باید به تقویت مقاومت اسلامی در منطقه، به‌ویژه در باب‌المندب و دریای سرخ و افزایش اثرگذاری آن به‌عنوان یک محور مؤثر در غرب آسیا اشاره کرد. همه این نشانه‌ها نشان می‌دهد آمریکا در جنگ اخیر شکست خورده و این شکست نیز سنگین بوده است.

اگر آمریکایی‌ها توان نابودی جمهوری اسلامی ایران را داشتند، بی‌تردید حتی یک لحظه هم در اجرای آن درنگ نمی‌کردند. در این میان، حرف‌ها و اظهارات ترامپ اعتباری برای ارزیابی واقعی ندارد. تهدید آمریکا به استفاده از بمب‌های سنگین موسوم به «مادر بمب‌ها» علیه ایران مطرح می‌شود، در حالی که واشنگتن هدف خود را جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای اعلام کرده است.

این تهدیدها چه اهدافی را دنبال می‌کند و در صورت استفاده احتمالی از چنین تسلیحاتی، چه پیامدهایی برای امنیت غیرنظامیان و گسترش دامنه جنگ به همراه خواهد داشت؟ از ۹ اسفند تا امروز، درگیر جنگی هستیم که هنوز پایان نیافته است. این جنگ، جنگی ترکیبی است و دشمن از ابزارهای گوناگون در آن بهره می‌گیرد؛ یک روز موشک، ناو، هواپیما، جنگنده و پهپاد را به میدان می‌آورد و روز دیگر ابزارهای جنگ اقتصادی را فعال می‌کند و کارزار خشم اقتصادی و اقدامات مشابه را پیش می‌برد.

گاهی بُعد سیاسی در اولویت قرار می‌گیرد و گاهی جنبه امنیتی جنگ پررنگ‌تر می‌شود. یکی دیگر از ابعاد این جنگ، جنگ شناختی است؛ جنگی که همواره وجود داشته و اکنون تشدید شده است. زمانی که ترامپ ابزارهای جنگ روانی علیه ملت ایران را با هدف تضعیف اراده مردم و مدیریت افکار عمومی فعال می‌کند، اظهارات او نیز باید در همین چارچوب و به‌عنوان بخشی از جنگ ترکیبی و شناختی آمریکا علیه نظام جمهوری اسلامی و ملت رشید ایران ارزیابی شود.

ترامپ بارها از این لفاظی‌ها و بلوف‌ها استفاده کرده و چندین بار مدعی شده است که نیروی دریایی و نیروی هوایی ایران را نابود کرده‌اند. اگر نیروی دریایی و هوایی ایران نابود شده، چرا از نهم اسفند تا امروز هیچ شناور یا ناو آمریکایی نتوانسته وارد خلیج فارس شود؟ از قرن هجدهم میلادی، هم‌زمان با گسترش دریانوردی، خلیج فارس همواره شاهد حضور شناورهای خارجی بوده است؛ ابتدا پرتغالی‌ها و بعد انگلیسی‌ها و در دهه‌های اخیر، به‌ویژه پس از جنگ جهانی دوم، آمریکایی‌ها حضور پررنگی در این منطقه داشته‌اند.

با این حال، از نهم اسفند تا امروز هیچ شناور خارجی وارد خلیج فارس نشده است. این وضعیت را باید صرفاً نتیجه قدرت و اعمال حاکمیت جمهوری اسلامی ایران و نیروهای مسلح کشور دانست. در مقابل، ترامپ روایت دیگری را در رسانه‌ها و افکار عمومی مطرح می‌کند و با خط‌ونشان کشیدن، ادعاهایی درباره اقدامات آمریکا بیان می‌دارد. چرخه تهدید، حمله و مذاکره ترامپ تکراری شده است.

در چنین شرایطی باید در برابر جنگ شناختی و روانی دشمن مقاومت کنیم، فریب روایت‌های دروغین را نخوریم و با مشارکت همه مردم، در برابر ماشین دروغ‌پراکنی آمریکا و اسرائیل هوشیار باشیم. تکرار این اظهارات به موضوعی آشنا تبدیل شده است؛ یک روز ترامپ از حمله می‌گوید، روز دیگر از مذاکره. گاهی از ادامه حملات سخن می‌گوید و زمانی دیگر مدعی می‌شود طرف مقابل درخواست کرده حمله متوقف شود یا واسطه‌هایی برای جلوگیری از آن وارد عمل شده‌اند.

از سال گذشته، به‌ویژه در دوره اخیر، بارها شاهد چنین روندی بوده‌ایم: چرخه تهدید، جنگ و مذاکره به تدریج تکراری شد. زمانی تهدید می‌کرد ناوهای آمریکایی با قدرت به سمت ایران حرکت می‌کنند؛ ناوها آمدند و جنگ آغاز شد، اما به نتیجه مدنظر آمریکا نرسید. پس از آن بار دیگر از فرصت دیپلماسی سخن گفته شد، دوباره تهدید به حمله مطرح شد و در نهایت در لحظات پایانی از فرصت دیگری برای مذاکره صحبت کردند.

در برابر جنگ شناختی دشمن نیز باید مقاومت کنیم؛ مقاومتی که به مشارکت همه مردم نیاز دارد. نباید فریب روایت‌های دروغین، ماشین دروغ‌پراکنی و جنگ روانی دشمن را خورد؛ جنگی که فرماندهی مستقیم آن بر عهده ترامپ و شخص نتانیاهو دانسته می‌شود.

برای نمونه، اخیراً ادعا شده است که یک‌ونیم میلیارد بشکه نفت در این چند ماه از تنگه هرمز عبور داده شده است. اگر چنین حجمی از نفت از تنگه عبور کرده، چرا قیمت نفت اکنون به بیش از ۱۱۰ دلار رسیده است؟ این ادعاها بخشی از جنگ ادراکی دشمن و تلاشی برای نشان دادن اینکه آمریکا در این جنگ شکست نخورده، اما واقعیت این است که آمریکا شکست خورده و تنگه هرمز به روی آن‌ها بسته شده است.

واقعیت این است که نباید در جنگ شناختی دشمن مغلوب شویم. جمهوری اسلامی ایران از مرحله‌ای عبور کرده که تهدیدهای نظامی، از جمله تهدید به استفاده از «مادر بمب‌ها»، بتواند بر تصمیمات کشور اثر بگذارد. حتی اگر از بمب هسته‌ای سخن گفته شود، معتقدم حمله‌ای که در نهم اسفند به کشور صورت گرفت، از جمله ترور رهبر ایران، خسارتی سنگین‌تر از یک حمله هسته‌ای به کشور وارد کرد.

ترور و قتل‌عام ده‌ها دانش‌آموز کودک و معصوم در میناب نیز از نظر شدت جنایت، تفاوتی با تجربه یک حمله هسته‌ای در میزان جنایت و ضربه وارد شده به کشور نداشت. در این مدت، بیمارستان‌ها، شهرک‌های صنعتی، واحدهای دامداری و مرغداری، کارخانه‌ها، مدارس و دانشگاه‌ها هدف قرار گرفتند و حتی در همین شهر تهران نیز چند دانشگاه مورد حمله قرار گرفت.

از این منظر، مجموعه جنایت‌هایی که علیه کشور انجام شده خسارت‌بارتر از چندین بمب اتمی توصیف می‌شود. ترامپ پس از هر بار حمله و مواجهه با مقاومت ایران، با بهانه‌ها و تهدیدهای جدید از جمله استفاده از «مادر بمب‌ها» بازمی‌گردد و نباید به تهدیدها و لفاظی‌های او توجه کرد.

اکنون اصطلاح تازه‌ای مانند «مادر بمب‌ها» مطرح می‌شود؛ در حالی که در حمله سال گذشته و در جریان حمله اول تیر ۱۴۰۴ به فردو نیز از بمب‌هایی مانند GBU-۵۷ سخن گفته شده بود. با وجود این حملات و تهدیدها، ملت ایران تسلیم نشد.

ظاهراً این‌ها درس نمی‌گیرند و به نظر می‌رسد ترامپ همچنان در چرخه‌ای تکراری گرفتار شده است: حمله می‌کند، با مقاومت ما مواجه می‌شود و سپس با بهانه، عنوان، نام یا تهدیدی تازه بازمی‌گردد. بنابراین، بار دیگر تأکید می‌شود که نباید به این تهدیدها و لفاظی‌ها اعتنا کرد.

در هفته‌ها و ماه‌های اخیر، بحث خروج ایران از معاهده منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای (NPT) بار دیگر در محافل سیاسی و کارشناسی مطرح شده است. برخی معتقدند با توجه به تحولات اخیر و عملکرد طرف‌های غربی، ادامه عضویت ایران در این معاهده دیگر تأمین‌کننده منافع و حقوق هسته‌ای کشور نیست.

در مقابل، گروهی درباره پیامدهای سیاسی و امنیتی خروج هشدار می‌دهند. ارزیابی شما چیست و آیا زمان خروج ایران از NPT فرا رسیده است؟ در مجلس چندین طرح با محوریت خروج از NPT مطرح شده است که یکی از آن‌ها را نیز شخصاً پس از جنگ ۱۲روزه تدوین کرده و به جریان انداختم، اما این طرح هنوز در دستور کار قرار نگرفته است.

در این زمینه چند نکته قابل طرح است: نخست اینکه در حال حاضر، همکاری ایران با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی تقریباً متوقف شده است. به‌ویژه درباره اماکن حساس هسته‌ای، از زمان جنگ ۱۲روزه تاکنون هیچ بازرس آژانس مطلقاً اجازه بازدید از این مراکز را نداشته است. در همین زمینه، قانونی برای تعلیق همکاری با آژانس در ایام جنگ به تصویب مجلس رسید که فکر می‌کنم در تیرماه سال گذشته بود. بر اساس این قانون، همکاری با

اشتراک گذاری
دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *