به گزارش خبرنگار دنیای سیاست، مسعود پزشکیان در آستانه آغاز سومین سال ریاستجمهوری، در گفتوگویی صریح و تفصیلی با مردم، با مرور مهمترین رویدادهای دو سال گذشته، به مجموعهای از چالشهای امنیتی، اقتصادی و اجتماعی اشاره کرد و گفت دولت در سختترین شرایط پس از انقلاب، با اتکا به همراهی مردم توانسته اداره کشور را پیش ببرد.
رئیسجمهور در این گفتوگو، جنگ، تشدید تحریمها، ناترازی انرژی، بحران آب و خشکسالی را از مهمترین مسائل این دوره برشمرد. او همچنین با تبیین نگاه خود به مفهوم «مردم» و «وفاق»، تصریح کرد همه ایرانیان فارغ از گرایش، قومیت، جنسیت و عقیده، مخاطب دولت هستند و معیار همکاری در اداره کشور باید شایستگی و توانمندی افراد باشد.
پزشکیان در ادامه این مصاحبه به موضوعاتی همچون اقدامات دولت در جنگ اخیر، نقش رهبری در مدیریت بحرانها، بازگشت ایرانیان خارج از کشور و برخی تصمیمات مهم دولت طی دو سال گذشته پرداخت. اینک بخش نخست این گفتوگو را میخوانید:
آقای دکتر، خیلی ممنونم از فرصتی که در اختیار ما قرار دادید. اکنون در آغاز سومین سال ریاستجمهوری شما هستیم؛ اگر بخواهید این دو سال را توصیف کنید، چه تعبیری از آن خواهید داشت؟
بسمالله الرحمن الرحیم. دو سال که گذشت دیگر؛ آنچه عیان است، چه حاجت به بیان است. از همان روز اولی که خواستیم مسئولیت را بر عهده بگیریم، مهمان عزیزمان، اسماعیل هنیه را شبانه شهید کردند. پس از آن هم مشکلاتی پیش آمد که همچنان ادامه پیدا کرد؛ ناترازیهایی که داشتیم و نگرانی از اینکه ممکن است در زمستان برق و گاز نداشته باشیم و مردم با دشواری مواجه شوند. وضعیت آب هم نامناسب بود و سال بعد، بدتر شد. خشکسالیای که در سال 1404 وجود داشت، در 50 سال گذشته بیسابقه بود و شرایط بسیار سختی را رقم زد.
در همین مسیر، بحث اسنپبک مطرح شد، جنگ 12روزه آغاز گردید و رخدادهای 18 و 19 دی نیز بر پیچیدگیها افزود. طراحان جنگ برنامههایی داشتند و گمان میکردند میتوانند ایران را مانند سوریه، ظرف 48 ساعت تصرف کنند. جنگ رمضان و شهادت بزرگان و عزیزانی که از دست دادیم نیز بسیار دردناک و سنگین بود. با این همه سختیها و مشکلات، دولت، مدیران، استانداران، فرمانداران، بخشداران، کارمندان، مردم و نیروهای مسلح تلاش کردند کشور را به این مرحله برسانند؛ بهگونهای که امروز از ایران بهعنوان کشوری قدرتمند با عزت بالا یاد میکنند؛ کاری که آسان نبود.
در میان همه این بحرانها، دولت تا جایی که در توانش بوده کوشیده است مردم آن حس و برداشتهایی را که طراحان جنگ و نقشهها دنبال ایجاد آن بودند تا زمینه فروپاشی اجتماعی فراهم شود، تجربه نکنند. آنها میخواستند جامعه ما را دچار تزلزل کنند، اما این اتفاق رخ نداد و کشور تا امروز با قدرت اداره شده است.
آقای رئیسجمهور، یکی از واژههای پرتکرار در دوره ریاستجمهوری شما «مردم» بوده است. پرسشی که مطرح میشود این است که منظور شما از مردم کدام است؟ مردمی که رأی ندادند، مردمی که در دیماه اعتراض کردند یا مردمی که طی 150 روز در خیابان بودند؟ آیا برای مردم تفکیک قائل هستید یا منظورتان همان 95 میلیون ایرانی است؟
خیلی روشن است. اگر به قرآن و باورهای دینیمان نگاه کنیم، خداوند به حضرت داوود میفرماید: «یا داوود انا جعلناک خلیفه فی الارض فاحکم بین الناس بالحق ولا تتبع الهوی فیضلک عن سبیل الله». یعنی ما تو را خلیفه قرار دادیم تا میان مردم، یعنی همه مردم، به حق قضاوت کنی و تابع هوای نفس نباشی. قرآن پر از آیات در همین معناست. تابع هوای نفس بودن یعنی اینکه فقط گروه و جناح و دسته خودت را ببینی؛ در حالی که باید با مردم درست و محترمانه رفتار کرد.
حضرت علی(ع) نیز در فرمان خود به مالک اشتر میفرمایند: «واشعر قلبک الرحمه للرعیه والمحبه لهم واللطف بهم»؛ یعنی قلبت را از محبت، رحمت و لطف نسبت به مردم مالامال کن. بعد ادامه میدهند: «فانهم صنفان، اما اخ لک فی الدین او نظیر لک فی الخلق»؛ مردم دو دستهاند: یا از نظر اعتقادی با تو هممسیرند یا از نظر آفرینش با تو برابرند. ممکن است گاهی لغزش داشته باشند و عمدا یا از سر خطا اشتباه کنند؛ تو بهعنوان حاکم از آنان بگذر و با مهربانی با آنها برخورد کن. این امتحان سختی است که خداوند از تو میگیرد. در ادامه هم میفرمایند: «ولا تنصبن نفسک لحرب الله»؛ یعنی خودت را در مقابل خدا قرار نده. یعنی اگر با مردم با مهربانی، عطوفت و رویکرد خدمتگزارانه برخورد نکنیم، در حقیقت در جنگ با خدا قرار میگیریم.
بنابراین منظور از مردم، همه کسانی هستند که در این سرزمین زندگی میکنند؛ بدون توجه به عقیده، باور، نگاه، جنسیت و قومیتشان. حاکمیت هم باید بر اساس عدالت با آنان برخورد کند و به حق با آنها رفتار نماید. البته ما در این زمینه با مشکلات زیادی روبهرو هستیم و برای اصلاح این مسیر، نیازمند فرصت هستیم.
در این مدت، همه تلاشمان بر این بوده که ما را از هم نپاشند. اگر تاکنون دوام آوردهایم، بهخاطر مردم نجیب ایران بوده است که کشور را نگه داشتهاند؛ نه فقط کسانی که در خیابان بودند، بلکه بسیاری از افرادی که در دلشان گلایه داشتند اما بهسبب ایران، به خیابان نیامدند و مسئلهای ایجاد نکردند. این گروه نهتنها مشکل نیافریدند، بلکه همراهی، همدلی و همصدایی نشان دادند. این فقط عدهای که در خیابان حضور داشتند نبودند که کشور را سرپا نگه داشتند؛ بلکه همه مردمی که سختیها را میبینند و تحمل میکنند، برای ایران و کشورشان پای کار ایستادهاند.
ما خود را خدمتگزار و سپاسگزار این مردم میدانیم و از خدا میخواهیم کمک کند شرمنده آنان نشویم. شرایطی که امروز در آن قرار داریم، سختترین وضعیت ممکن در طول تاریخ پس از انقلاب است. تحریمها وجود داشت و شدیدتر شد. بعد از آن، بانکها و روند مالیمان هم تحریم شدند. سپس جنگ را نیز به راه انداختند و در نهایت ما را تحت محاصره قرار دادند؛ یعنی در بدترین شرایط تلاش کردند کشور را زمینگیر کنند. اما وقتی پشت مردم باشیم، هیچ قدرتی نمیتواند ما را زمینگیر کند؛ به شرط آنکه این را از ته دل بپذیریم و باور کنیم.
در حال حاضر، تمام نقشهها و فشارهایی که از سوی آنان دنبال میشود برای این است که مردم ناراضی شوند و به اعتراض کشیده شوند. ولی این مردم نجیباند؛ برای ایران، کشور و آیندهشان میایستند و خواهند ایستاد. ما نیز به این مردم عزیز قول میدهیم تا زمانی که نفس میکشیم، با تمام توان به آنها خدمت کنیم.
آقای رئیسجمهور، بر اساس گفتمان وفاق، دو برداشت در جامعه شکل گرفته است: یکی اینکه آیا دولت باید شبیه شرکت سهامی تلقی شود و سهمی از هر جریان و جناحی در آن در نظر گرفته شود یا اینکه وفاق یعنی توافق و تفاهم با نیروهای مختلف و همه مردم برای حل مشکلات کشور. از نگاه شما، وفاق به معنای دولتِ سهامی است یا توافق و تفاهم برای رفع چالشها؟
از نظر اعتقادی خداوند میفرماید: «إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَأُنْثَىٰ وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ ۚ». اینکه یکی زن است و دیگری مرد، یکی کُرد است و دیگری عرب، عجم، ترک یا بلوچ؛ یکی سیاه است، یکی سفید و دیگری زرد؛ هیچیک نشانه برتری نیست. نشانه برتری، تقواست.
میدانید تقوا یعنی چه؟ آنچه من از تقوا میفهمم، حرکت بدون خطاست. من پزشک، اگر بیمار را درست و بدون عارضه و با کیفیت مناسب عمل کنم، متقی هستم. ممکن است پزشکی نماز بخواند، نماز شب بخواند و همه چارچوبهایی را که گفته میشود رعایت کند و ظاهری کاملا مذهبی داشته باشد؛ اما اگر بیمار را عمل کند و بیمار با عارضه از اتاق عمل بیرون بیاید یا با مشکل مواجه شود، این تقوا نیست. در مقابل، ممکن است فردی به باورهای من پایبند نباشد، اما بیمار را درست درمان کند؛ همان فرد از منی که ادعا دارم، متقیتر است.
اگر با این نگاه به جامعه نگاه کنیم، معیار همکاری و کار کردن با هم، انجام درست و بیخطای وظیفه است؛ چه در اقتصاد، چه در صنعت، کشاورزی، هنر، مدیریت و هر حوزه دیگری. بر همین مبنا، دیگر اینگونه نخواهد بود که چون من وابسته به یک دسته و جریان خاص هستم، پس برترم. آن کسی که توانمندتر و کمخطاتر است، حتی اگر در باورهای ذهنیاش ما را قبول نداشته باشد، حق با اوست. «ان اکرمکم عند الله اتقاکم» یعنی کسی که با تقواتر، عالمتر و توانمندتر است.
من بارها این نکته را درباره قرآن گفتهام. سوره الرحمن را میدانید؟ در مجالس وقتی این سوره خوانده میشود، پایانبخش آن را هم میخوانند. روزی که سوره الرحمن را میخواندم، یک جهانبینی را مطرح میکند: «الرحمن، علم القرآن، خلق الانسان، علمه البیان، الشمس والقمر بحسبان، والنجم والشجر یسجدان، والسماء رفعها ووضع المیزان». بعد هم میفرماید: «الا تطغوا فی المیزان، واقیموا الوزن بالقسط ولا تخسروا المیزان»؛ یعنی وزنها را بر اساس عدالت قرار دهید، کم و زیادش نکنید.
این آیات میگویند چنین کاری را انجام ندهید. ما این آیات را برای مردهها میخوانیم. اما اگر همین آیات را در عمل و اجرا به کار ببندیم، دیگر پست را به آدم ناتوان نمیدهیم، افراد کمسواد را بر باسواد حاکم نمیکنیم و مدیریت را به کسانی که تراز کمتری دارند نمیسپاریم؛ چون میگوید دنیا حسابوکتاب دارد. پس چرا این کار را میکنیم؟ همین کاری است که ما در حال انجامش هستیم. اگر آیاتی که برای مردهها میخوانیم را در زندگی عملیاتی کنیم، مشکل پیش نمیآید. همه باید حضور داشته باشند، اما بر اساس لیاقت، توانمندی و عرضهشان، نه بر اساس حزب، جناح، دسته و نگاهشان.
آقای رئیس جمهور در این جنگ جنایت کم رخ نداد؛ هر یک از این جنایتها میتواند پروندهای از جنایت جنگی باشد. اتفاقاتی که در جنگ اخیر رخ داد، به نگاه شما درباره حقوق بشر و دفاع سازمانهای بینالمللی از انسانیت چه اثری گذاشت؟
من بارها گفتهام مباحثی که درباره حقوق بشر، حقوق حیوانات، آزادیها و موضوعات مشابه مطرح میشود، پیش از این هم در ذهن من چندان باورپذیر نبود؛ اما اکنون کاملا فرو ریخته است. نخستین سؤال این است که چرا رهبر ما را به چه دلیل و به چه جرم شهید کردند؟ چرا فرماندهان و دانشمندان ما را به شهادت رساندند؟ چرا کودکان ما را هدف قرار دادند؟ هرچه فکر میکنم، هیچ منطق و توجیهی برای این اقدامات نمیبینم.
آنها با هر نماد توانمندی، ایستادگی، ابتکار و خلاقیت ما مشکل دارند. دانشگاهها، مراکز هوافضا و مراکز فعال در حوزه هوش مصنوعی را هدف قرار میدهند و استادان دانشگاهی را که دانشمند، خلاق و توانمندند، به شهادت میرسانند. آنها نمیخواهند ما انسانهای توانمند داشته باشیم. در میان مدیران و فرماندهان هم به سراغ کسانی میروند که واقعا جانفدا بودند؛ نه فقط در حرف، بلکه در عمل و با قرار دادن تمام زندگیشان برای این مردم.
آنها نباید باشند تا افرادی باقی نمانند که عملکردشان مردم را ناراضی کند و این پرسش ایجاد شود که اینها چه کسانی هستند که مدیر ما شدهاند؟ بسیاری از فرماندهان و دانشمندانی که شهید شدند، زندگی بسیار سادهای داشتند. بروید زندگیشان را ببینید؛ برخی حتی خانه نداشتند و برخی دیگر خانهشان بسیار کوچک بود. دارایی قابل توجهی هم نداشتند. همین سبک زندگی، نشانه صداقت و فداکاری آنهاست؛ انسانهایی که در آن جایگاه حضور داشتند، اما خود و خانوادهشان مانند مردم عادی زندگی میکردند.
آقای دکتر، وقتی خبر شهادت 120 کودک را شنیدید چه حسی داشتید؟
ببینید، همانطور که گفتم، احساس را نمیشود با کلمات بیان کرد. حسی شبیه بغضی است که در گلو میترکد و تنها با اشکی که از چشم انسان جاری میشود خودش را نشان میدهد؛ اما نمیتوانم…







